غزل شمارهٔ ۱۹۵

چشمی که به نور عشق بیناست

بیناست همیشه از چپ و راست

دیده نگران دیدهٔ اوست

این خرقه که نور دیدهٔ ماست

ما در غم هجر یار واصل

جان تشنه و دل غریق دریاست

عشقست که در بطون کس نیست

عشقست که از ظهور پیداست