غزل شمارهٔ ۱۹۸

دیده تا نور جمالش دیده است

در نظر ما را چه نور دیده است

چشم ما روشن به نور روی اوست

خوش بود چشمی که نورش دیده است

دل هوا دارد که پیوندد به او

گوئیا از جان خود ببریده است

تا خبر یابد از آن جان عزیز

از همه یاران خبر پرسیده است