غزل شمارهٔ ۲۰۹
انسان کاملست که او کون جامعست
تیغ ولایت است که برهان قاطعست
صد جام خورده ایم و طلب می کنیم باز
بیچاره آن کسی که به یک جام قانعست
خورشید اگر چه روز منور کند ولی
مهریست عشق ما که شب و روز لامعست
مستان بزم ما چه بخوانند سِر عشق
روح القدس به ذوق ورا بزم سامعست