غزل شمارهٔ ۲۱۵

دوای درد دل ای یار دردست

بحمدالله که ما داریم در دست

بیا و دُردی دردش بماده

که صاف عاشقانش دُرد دردست

دلی کو کشتهٔ عشق است زنده است

کسی کو مردهٔ دردست مرده است

بدادم دین و دل دردش خریدم

چنین سودی بدین مایه که کرده است