غزل شمارهٔ ۲۲۶

سریر سلطنت عشق بر سر دار است

از آن سبب سر این دار جای سردار است

به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما

مدام در هوس دست بوس خمار است

بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار

اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است

سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن

هزار سر به یکی جو چه جای دستار است