غزل شمارهٔ ۲۲۷

چه غم دارم چو یارم غمگسار است

حریف جام و ساقی یار غار است

بتی دارم که با من در میان است

دلارامی که دایم در کنار است

به دور چشم مست می فروشش

مرا با غیر می خوردن چه کار است

دل من بارگاه پادشاه است

تن من پرده ، جانم پرده دار است