غزل شمارهٔ ۲۳۰

گفتمش روی تو جانا قمر است

گفت بالله ز قمر خوبتر است

گفتمش زلف تو آشفته چراست

گفت سرگشتهٔ دور قمر است

گفتمش نوش لبت چیست بگو

گفت پالودهٔ قند و شکر است

گفتمش چشم خوشت برد دلم

گفت هشدار که جان در خطر است