غزل شمارهٔ ۲۷۹

درد دل درمان جان عاشق است

عشق دلبر جان جان عاشق است

بی سر و سامان شدم در عاشقی

بی سر و سامان جان عاشق است

مقدم خیل خیالش هر شبی

تا به روز مهمان جان عاشق است

دولت وصلش به هر دل کی رسد

این سعادت آن جان عاشق است