غزل شمارهٔ ۲۸۰

دم مزن ای دل که آن سر نازک است

نازک است این سرو ساتر نازک است

نقطه ای در دایره دوری نمود

دایره در دور و دائر نازک است

چشم ما روشن به نور روی اوست

این چنین منظور و ناظر نازک است

ماه پیدا گشت و پنهان آفتاب

غایتی در عین حاضر نازک است