غزل شمارهٔ ۲۸۹

گر جفا می کند وفا آنست

ور فنا می دهد بقا آنست

نور چشم است و در نظر داریم

نظری کن ببین بیا آنست

دُرد دردش بنوش و خوش می باش

دردمندی تو را دوا آنست

قدمی تو در آ درین دریا

طلبش کن که آشنا آنست