غزل شمارهٔ ۲۹۷

هر که حلقه به گوش مردانست

نزد مردان مرد مرد آنست

عاشقانی به جان و دل دایم

در طریقت رفیق یارانست

هرچه بینم به عشق حضرت او

جان فدایش کنم که جانانست

سنبل زلف یار داد به باد

کار جمعی از آن پریشانست