غزل شمارهٔ ۳۰۴

عالم بدن است و عشق جان است

جان است که در بدن روان است

عشقست که عاشق است و معشوق

عشق است که عین این و آن است

عشق است که نور دیدهٔ ماست

چون نور به چشم ما عیان است

بنشسته به تخت دل چو شاهی

عشق است که پادشه نشان است