غزل شمارهٔ ۳۲۶

چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست

بنگر چنین نور خوشی در دیدهٔ جان منست

نقش خیالی می کشم بر دیدهٔ دیده مدام

می بین به نور چشم ما کاین یوسف و پیراهنست

با ما در این دریا در آب نگر حباب و آب را

هریک حبابی پر ز ما مانندهٔ جان و تن است

عشق آتشی افروخته عود دل ما سوخته

چون موم بگدازد ترا گر خود وجودت آهنست