غزل شمارهٔ ۳۲۹

کفر زلفش که رونق دین است

مهتر هند و سرور چین است

دل ما می برد به عیاری

کار طرار دائما این است

نور چشمست و در نظر دارم

چه کنم دیده ام خدا بین است

هر خیالی که نقش می بندم

به خیال نگار تعیین است