غزل شمارهٔ ۳۴۱

جانم خیال شد به خیال خیال دوست

دل بیقرار گشت به عشق وصال دوست

هر کس به آرزوی جمالست در جهان

مائیم و آرزوی خیال جمال دوست

مهر منیر چیست شعاعی ز روی یار

یا کیست ماه نو چو غلامی هلال دوست

تا زنگ غیر ز آئینهٔ دل زدوده ام

در آینه ندیده ام الوصال دوست