غزل شمارهٔ ۳۴۵

چشم ما روشن به نور روی اوست

هرچه بیند دوست را بیند به دوست

عاشق و معشوق ما هر دو یکی است

تا نپنداری که این رشته دوتوست

جرعهٔ جام می ما هر که خورد

چون محبان دائما در جستجوست

عشق سرمست است و فارغ از همه

عقل مخمور است و هم در گفتگوست