غزل شمارهٔ ۳۴۷

در خانقهی که شیخ ما اوست

سرحلقه و شیخ هر دو نیکوست

دشمن چه کنیم یار غاریم

از دوست طلب کنیم هم دوست

آیینهٔ روشنی به دست آر

اما می بین که هر دو یک روست

زلفش بگشود و داد بر باد

زان بوی نسیم صبح خوشبوست