غزل شمارهٔ ۳۵۱

بشنو ای دوست این سخن از دوست

به حقیقت حقیقت همه اوست

همه عالم وجود از او دارند

لاجرم هرچه باشد آن نیکوست

تار و پود وجود می نگرم

می نماید دو تو ولی یک توست

زلف او مشک ناب می ریزد

مجلس ما ز بوی خوش خوشبوست