غزل شمارهٔ ۳۷۵

در دل هر که عشق جانان نیست

مرده دانش که در تنش جان نیست

عاشق زلف و روی معشوقم

التفاتم به کفر و ایمان نیست

در خرابات چون من سرمست

هیچ رندی میان رندان نیست

ای که درمان درد می جوئی

خوشتر از درد درد درمان نیست