غزل شمارهٔ ۳۸۴

هر که را عشق نیست آنش نیست

مرده ای می شمر که جانش نیست

لذت از عمر خود کجا یابد

عاقل ار ذوق عاشقانش نیست

غرق دریای عشق او مائیم

لاجرم بحر ما کرانش نیست

ای که پرسی نشان او از ما

غیر نامی دگر نشانش نیست