غزل شمارهٔ ۳۹۵

عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست

عاشق دیوانه را از ننگ ننگی هست نیست

صبغة الله می دهد این رنگ بی رنگی بما

خوشتر از بیرنگی ما هیچ رنگی هست نیست

عاقلان با یکدیگر هر دم نزاعی می کند

عاشقان را با خود و با غیر جنگی هست نیست

زاهد مخمور مستان را ملامت می کند

بی تکلف همچو او بی عقل دنگی هست نیست