غزل شمارهٔ ۴۱۳

آتش عشق تو دل در بر بسوخت

باز زرین بال عقلم پر بسوخت

شمع عشقت آتشی در ما فکند

عود جانم در دل مجمر بسوخت

آتشی از سوز سینه بر زدم

عقل چون پروانه پا تا سر بسوخت

سوخته بودم آتش عشقت دگر

خوش برافروخت و مرا خوشتر بسوخت