غزل شمارهٔ ۴۲۵

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

سید ما بندهٔ خاص خداست

گوییا شد از جهان آزاد و رفت

قرب صد سالی غم هجران کشید

عاقبت از وصل شد دلشاد و رفت

تا نپنداری که او معدوم گشت

یا بداد او عمر خود بر باد و رفت