غزل شمارهٔ ۴۳۷

عشق دلبر در دل ما جا گرفت

خانه خالی دید از آن مأوا گرفت

عاشق مستیم و در کوی مغان

عاقلان را کی بود بر ما گرفت

هر کسی دستی و دامانی دگر

دست ما دامان بی همتا گرفت

مبتلائیم و بلا جوئیم ما

از بلا این کار ما بالا گرفت