غزل شمارهٔ ۴۴۳

آفتاب رخش جهان بگرفت

مهر رویش جهان جان بگرفت

موج زد بحر عشق و از موجش

آب حیوان جهان روان بگرفت

صورت عشق آشکارا شد

روی معنی از آن نشان بگرفت

آینه چون خیال او بنمود

به خیالش خیال از آن بگرفت