غزل شمارهٔ ۴۵۱

در کوی خرابات نشستم به سلامت

سر حلقهٔ رندانم و فارغ ز ملامت

خوش خانهٔ امنی است بیائید و ببینید

مستان همه خوش ایمن و یاران به سلامت

زین خلوت میخانه به جائی نتوان رفت

نه یک دو سه روزی نروم تا به قیامت

هر کس که ازین مجلس ما روی بتابد

جاوید ندیمش نبود غیر ندامت