غزل شمارهٔ ۴۵۲

رفتی به سلامت به سلامت به سلامت

امید که آئی و من آیم به سلامت

سر در قدمت بازم و جان را بسپارم

دست من و دامان تو تا روز قیامت

از روی کرم یاد کن این بندهٔ خود را

ای جان به فدای تو و آن نامه و نامت

دل زنده شود چون برسد از تو پیامی

یابیم حیات ابدی ما ز پیامت