غزل شمارهٔ ۴۷۲

دیدهٔ ما چو روی او بیند

بد نبیند همه نکو بیند

چشم ما آب در نظر دارد

غرق بحر است سو به سو بیند

عاشقانه در آینه نگرد

خود و معشوق روبرو بیند

دیگری می خورد نبیند جام

بنده می‌نوشد و سبو بیند