غزل شمارهٔ ۵۰۰

عاشقی از عاقلی خوشتر بود

غرقهٔ دریای ما خوشتر بود

یک سر مو میل غیری کی کند

هر که را سودای او بر سر بود

عقل را نقش و خیالی دیگر است

ذوق عشق و حال او دیگر بود

ای که گوئی ترک غیر او بگو

هرچه فرمائی بگویم گر بود