غزل شمارهٔ ۵۰۱

نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود

به از این نسبت خرقه ز محالات بود

این چنین پیر مریدی و چنان میخانه

باده نوشیدن من عین عبادات بود

عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است

میخورم باده و جانم به مناجات بود

نامراد از در ما باز نگردیده کسی

در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود