غزل شمارهٔ ۵۱۲
عقل دور اندیش هر دم جای دیگر می رود
دیگ سودایش همیشه نیک بر سر می رود
چون به بزم ما در آید نیک حیران می دود
زود بگریزد رود بیرون و ابتر می رود
عشق سرمست است و با رندان حریفی می کند
می رود در بر خوش و در بحر خوشتر می رود
آفتاب حسن او مه را نوازش کرده است
با دل روشن به هر جا خوب و در خور می رود