غزل شمارهٔ ۵۱۳

آب چشم ما به هر سو می رود

گر به چشم ما نشینی خوش بود

چشم ما تا دید روی او به خواب

بی خیالش یک زمانی نغنود

این نصیحت گوش کن می نوش کن

در خمار افتد هر آن کو نشنود

عشق سلطانست و تخت دل گرفت

عقل مسکین چون کند گر نگرود