غزل شمارهٔ ۵۱۷
ترک چشم مست او دلها به غارت می برد
جان فدای او که جان ما به غارت می برد
ملک دل بگرفت و نقد و نسیه را هر کس که دید
ترکتازی می کند آنها به غارت می برد
عاشقیم و ما به عشق او اسیر افتاده ایم
بنده فرمانیم اگر ما را به غارت می برد
گر دل ما می برد شکرانه اش بر جان ماست
جان رها کردیم دل را تا به غارت می برد