غزل شمارهٔ ۵۴۶

نیمشب ماه ما هویدا شد

گوئیا آفتاب پیدا شد

جان ما گرد بحر می گردید

خود در افتاد و غرق دریا شد

نور رویش به چشم ما بنمود

دیدهٔ ما تمام بینا شد

آمد و تخت دل روان بگرفت

پادشاه ممالک ما شد