غزل شمارهٔ ۵۵۲

به سراپردهٔ میخانه روان خواهم شد

خوش شبی معتکف کوی مغان خواهم شد

به خرابات فنا رخت بقا خواهم برد

ترک خود کرده و بی نام و نشان خواهم شد

گرچه در میکدهٔ پیر مغان پیر شدم

باز از دولت آن پیر جوان خواهم شد

چشم من غیر خیالش چو نمی بندد نقش

هرچه بینم به خیالش نگران خواهم شد