غزل شمارهٔ ۵۵۶

بحر عشقش را کران پیدا نشد

واصل دریای او جز ما نشد

در سرابستان مستان ره نبرد

هر که چون ما سو به سو جویا نشد

دیدهٔ ما تا نظر از وی نیافت

چشم نابینای ما بینا نشد

جان ما تا مبتلای او نگشت

کار دل در عاشقی والا نشد