غزل شمارهٔ ۵۷۳

رند مست از بلا نه اندیشد

از فنا و بقا نه اندیشد

دردمندی که درد می نوشد

خوش بود از دوا نه اندیشد

هر که خمخانه می خورد به دمی

از می جام ما نه اندیشد

عقل را پیش عشق قدری نیست

پادشه از گدا نه اندیشد