غزل شمارهٔ ۵۷۶

دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند

منع نتوان کردنش چون میل مأوا می کند

چشم ما پر آب کرده خوش نشسته در نظر

این عنایت بین که او با دیدهٔ ما می کند

آفتاب حسن او هر جا که بنماید جمال

هر چه آن پنهان بود چون نور پیدا می کند

چشم مردم دیدهٔ ما روشن است از نور او

این نظر صاحبنظر با چشم بینا می کند