غزل شمارهٔ ۶۴۱

محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد

سلطان همه خلق جهانی چه توان کرد

از ساده دلی آینه بنمود جمالت

در آینه بر خود نگرانی چه توان کرد

تو پادشه مائی و ما بندهٔ فرمان

گر زانکه بخوانی و برانی چه توان کرد

ما عشق تو داریم و تو را میل به ما نیست

مائیم چنین و تو چنانی چه توان کرد