غزل شمارهٔ ۶۵۷

چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد

زان همی ریزم فرود آیم به روی دُرد درد

گرم می دارد مرا صوف و حریر عشق او

غم ندارم گر ندارم در هوای برد برد

من ز میدان بلایش رو نگردانم به تیغ

رستم دستان کجا ترسان شود از گرد گرد

آفتاب روشن روی منیر میر ترک

کی مکدر گردد از گردی که باری کرد گرد