غزل شمارهٔ ۶۸۶

در همه آینه جمال نمود

از همه رو دری به ما بگشود

غیر را سوخت آتش غیرت

خوش بود آتشی چنین بی دود

دع نفسک به ذوق دریابش

تا بیابی ز وصل او مقصود

دُرد دردش دوای درد دل است

نوش می کن که این بود بهبود