غزل شمارهٔ ۶۹۰
عقل هر دم که در سرود آید
به دم سرو باده پیماید
سخن عقل پیش عشق مگو
کان سخن خود به کار می ناید
عشق را خود گشایشی دگرست
هیچ کاری ز عقل نگشاید
جام گیتی نمای را به کف آر
که به تو روی خویش بنماید
عقل هر دم که در سرود آید
به دم سرو باده پیماید
سخن عقل پیش عشق مگو
کان سخن خود به کار می ناید
عشق را خود گشایشی دگرست
هیچ کاری ز عقل نگشاید
جام گیتی نمای را به کف آر
که به تو روی خویش بنماید