غزل شمارهٔ ۷۰۶

جسمی دارم که جان نماید

جانی است که آن روان نماید

عالم چو ظهور نور اسماست

هر نام از او نشان نماید

عینی است که صدهزار صورت

در دیدهٔ این و آن نماید

خوش آینه ایست جام و باده

معشوق به عاشقان نماید