غزل شمارهٔ ۲۰۴۶

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این

آمد بهار خرم و گشتند همنشین

صورت نداشتند مصور شدند خوش

یعنی مخیلات مصورشده ببین

دهلیز دیده است دل آنچ به دل رسید

در دیده اندرآید صورت شود یقین

تبلی السرایر است و قیامت میان باغ

دل‌ها همی‌نمایند آن دلبران چین