غزل شمارهٔ ۷۲۸

آب چشم ما به روی ما فتاد

مردم دیده در این دریا فتاد

رند سرمستی به میخانه رسید

سر به پای خم نهاد از پا فتاد

برنخیزد جاودان هر کس که او

در خرابات آمد و آنجا فتاد

ما ز دریائیم و دریا عین ما

چشم ما روشن به عین ما فتاد