غزل شمارهٔ ۷۳۶

عشق او با جان و دل پیوسته باد

دولت عشقش مرا پیوسته باد

عقل اگر منعم کند از عشق او

خاطرش چون خاطر من خسته باد

همدم من باد جام می مدام

با لب ساقی لبم پیوسته باد

خلوت عشقست و رندان در حضور

در به غیر عاشقان بر بسته باد