غزل شمارهٔ ۷۵۲

عمر ما رفته بود باز آمد

کار بی ساز ما به ساز آمد

جان هجران کشیده دلخوش شد

مژدهٔ وصل دل نواز آمد

هر که ابروی یار ما را دید

یافت محراب و در نماز آمد

عشق سرمست ملک دل بگرفت

لشگر او به ترکتاز آمد