غزل شمارهٔ ۷۵۵
خوش ماه تمامی است که از غیب برآمد
خورشید نهان گشته به شکل دگر آمد
او عمر عزیزی است که آمد به سر ما
خوش عمر عزیزیست که ما را به سر آمد
ما بر در هر خانه که رفتیم گشودند
محبوبی از آن خانه خرامان به در آمد
مستیم و نداریم خبر از همه عالم
یاری که از او یافت خبر بی خبر آمد