غزل شمارهٔ ۷۵۶

مستانه ساقی از در در آمد

از دولت او کارم بر آمد

جان گرامی کردم فدایش

عمر عزیزم خوش بر سر آمد

خورشید حسنش خوش بر سر آمد

سرو روانش چون در بر آمد

استغفرالله از توبه کردن

بود آن گناهی از من گر آمد