غزل شمارهٔ ۷۸۸

در ازل بر ما در میخانه را بگشوده اند

تا ابد این سلطنت ما را عطا فرموده اند

ما خراباتی و رند و عاشق می خواره ایم

عالمی پیمانهٔ پر می به ما پیموده اند

نقش غیرش از خیال ما به کلی برده اند

بنگر این آئینهٔ روشن که چون بزدوده اند

مجلس رندانهٔ ما بزم سرمستان بود

باده نوشان جهان از ذوق ما آسوده اند